مـــذکر عزیــــز : " مـــــ ♥ ــــرد " بـــاش !
زمیــــن به مــــرد بودنـ ــــت نیــــاز داره !
مــــرد باش ؛ نـــه فقط با جســ ♥ ــمت !
مـــــرد بــــاش با نگــــاهت ، با احســ ♥ ــاست ، . . . !
مردونه حــــــرف بزن ،
مــــ ♥ ـــــردونه بخنــــــد ،
مردونه گریــــــه کن ،
مــــــردونه عشـــ ♥ ـــق بورز ،
مردونه ببــــــــخش ، . . . !
مرد بــــــاش و هیچ وقت نامـــ ♥ ــردی نکن ؛
مخصوصـــــا در حق کســـــی که باورت کـــ ♥ ـــرده و بهـــــت تکیـــــه کرده...
ﺧـﻮﺩﻡ = "As"
.
ﺭﻓﯿﻘـﺎﻡ = "KhaS"
.
ﺩﻧـﯿﺎ ﻣﺎﻝ = "MaS"
.
ﮔـﻮﺭ ﭘﺪﺭ ﺍﻭﻧـﯽ ﮐـﻪ ﻣﺎﺭﻭ = "NakhasT"
.
ﺳـﺮﻣـﻮﻥ = "BalaS"
.
ﭼـﻮﻥ ﺑـﺎﻻ ﺳـﺮﻣﻮﻥ = "KhoDaS"
.
ﺍﯾـﻨﻢ ﺭﺍﻩ = "RaS"
.
ﻭﺍﺳـﻪ ﺍﻭﻧـﯽ ﮐـﻪ ﻣـﺎﺭﻭ = 'NakhaS"
.
آره = "InjooriaS"
بلاتکلیفم
به اینکه
قهری هنوز؟
دلخوری هنوز؟
دلتنگم میشی هنوز؟
برات مهمم هنوز؟!
این سوالارو هر روز تو دلم ازت می پرسم.
بلاتکلیفم
میون دو کلمه "آره یا نه"
اما فقط میدونم که:
"دوستت دارم هنوز"

علی جان سلام...
راستش این روزها به خیلی چیزها فکر کردم...به حال مادرت...به عاقبت بخیری تو...به نقص قوانین قضایی...به حال مسئولین...
یکسری کارها هم کردیم...برایت یادواره گرفتیم...پوسترها و بنرها چاپ کردیم...برای نماز شب اول قبر سامانه پیامکی راه انداختیم..با قوت بیشتری در کارگروه امر به معروف ونهی از منکرمان کتاب خواندیم..
اما راستش علی..چند روز پیش جایش بود نهی از منکری کنم...خب...راستش...ترسیدم...نه از کتک،نه حتی از فحش،شاید فقط از نگاه بی تفاوت اطرافیان!!!!!!!!
علی جان!دعایمان کن،دعا کن؛قد تو پای حرفهایمان بایستیم....
روحت شاد،یادت گرامی،راهت پررهرو.
گرگها در سیاهی شب زخمهایشان را لیس میزنند
تا وانمود کنند که التیام یافته اند
روی قلبی نوشته بودن شکستنی است ؛ مواظب باشید !!!
ولی من روی قلبم نوشتم شکسته است ، راحت باشید !
.
.
چه شباهت متفاوتی بیت ماست ، تو دل شکسته ای ؛ من دلشکسته ام !
.
.
حرفی نزنی ! طاقت جنجال ندارم / بدجور شکسته ست دلم حال ندارم
درهای قفس باز و دلم عاشق پرواز / از حس پریدن پرم و بال ندارم
.
.
میخواهم فاصله ها را بشکنم تا به تو برسم ، ولی افسوس فاصله ها درست برعکس دلها شکستنی نیستند !!!
.
کاش پشت پاکت سیگار
به جای تصویر ریه ای بعد از کشیدن سیگار
تصویر اعصاب های خراب
قبل از کشیدن سیگار را می گذاشتند…!
تا به حال شده دوست داشتنت را قورت بدهی… ؟!
لبخند بزنی…
بی تفاوت باشی…؟
شده دلتنگی بپیچد به دلت،راه نفست راببندد،خفه ات کند…
هی دستت برود سمت گوشی…
برش داری…
نگاهش کنی…
پرتش کنی….
برش داری…
نگاهش کنی…
پرتش کنی…؟
شده یک آهنگ برایت شود روحِ یک لحظه…
بشود خاطره…
و هر چه تکرار شود دیوانه ترت کند…؟
شده بروی همان خیابانی که با او رفته ای…
چند متر جا را هی بالا و پایین کنی…
اشک بریزی و…
لذت ببری…
همانقدر که آن روز لذت بردی…؟
شده قسم بخوری دیگر کاری به کارش نداری…
اما یکهو در یک لحظه گوشی موبایل را برداری،پیغامی تایپ کنی…
انگشتت برود سمت کلمه send…
منطقت بمیرد، قلبت تند تند بزند و…send کنی…؟
شده تمام روز را در انتظار یک جواب،بیقرار باشی…
نرسد این جواب…
آخر گوشی را برداری واینطور بنویسی:”اشکالی نداره، اگه نمیخوای جواب بدی،نده…
فقط میخواستم بدونم خوبی؟همین…
مواظب خودت باش “شده باز جوابی نیاید…؟
باز بشکنی…
هزار بار دیگر هم بشکنی اما باز با دست و دلِ شکسته،دوستش داشته باشی…؟
شده این همه عاشق باشی…؟!؟
صفحه قبل 1 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.